X
تبلیغات
رایتل
نقد کتاب بیوتن - وب نوشته های محمد مظلومی نژاد





















وب نوشته های محمد مظلومی نژاد

جز ایست چیست چاره فردی در ایستگاه؟ از این قطار رفته نباید به دل گرفت!

 

کتاب بیوتن آخرین اثر رضا امیرخانی با شروعی خوب و قوی آغاز می شود. حضور ارمیا در فرودگاه جی اف کی و ممانعت از عبور وی از گیت ورودی و... این حس را در خواننده تقویت می کند که تا پایان داستان با مسائلی مواجه می شویم که دارای چند بعد و چند لایه هستند. ویژگی خاصی که در کتاب بیوتن دیده می شود اینست که ظاهر و باطن اتفاقات کمتر فدای یکدیگر شده اند و هر دو به عنوان یک اصل انکار ناپذیر به حساب می آیند. کتاب بیوتن را می توان به خوبی با کتاب من او مقایسه کرد. فضای حاکم بر داستان من او یک فضای کاملا سنتی است و بالعکس در بیوتن با فضایی کاملا مدرن و به قولی ۰ و یکی مواجه هستیم. نمونه بارز این وجه اشتراک را در تبدیل هفت کور به سیلورمن های پیشرفته شاهد هستیم. در این کتاب بارها شاهد این جمله هستیم که: امریکا کشور فرصت های طلایی است. کشوری که در حقیقت زبان تمام مردم را به یک زبان صفر و یکی تبدیل کرده است و در این جامعه، ارمیا به سان یک ویروس عمل می کند. البته ارمیا هر کسی نیست. کسی است که هر جوری که لباس بپوشد و هر جایی که راه برود عبدا.. بودنش معلوم است. همانطور که در ادامه می بینیم از این استفاده چند بعدی و لایه دار از کلمات مانند لغت عبدا.. در بالا که هم نوعی بنده خدا بودنش و هم اصطلاح کوچه بازاری این لغت را به ذهن نزدیک می کند به وفور دیده می شود که نیازی به اشاره به آن نیست. اینکه رضا امیرخانی دارای ضریب هوشی بالایی است نباید شک کرد!! اما شروع این کتاب و زنگ هشداری که در گیت ورودی روشن می شود ناخودآگاه مخاطب را یاد جمله مشهور همینگوی می اندازند که زنگ ها یا ناقوس ها برای که به صدا در می آیند؟ اما در ادامه شاهد هستیم که نویسنده ارمیا را یک شورشی معرفی می کند:( بدان که تو را امروز بر امت ها مبعوث کردیم تا از ریشه برکنی و منهدم سازی....

اما آیا واقعا ارمیا که انگاری نسبی نزدیک به افرادی مانند حاج کاظم در فیلم آژانس شیشه ای دارد واقعا به همان معنا شورشی است؟ در ادامه می بینیم که علت سفر به امریکا و توزیع کننده گوشت در دیار غربت شدن آن هم برای کسی که مهندس است و... نباید به خاطر عشقی باشد که اصلا در وجود و عدم وجود آن هزاران بحث است و اینکه آیا آرمیتا یک زن فوق العاده است که باعث تبعید ارمیا به امریکا شود. در داستان به وضوح مشاهده می شود که اینطورنیست و عشق آرمیتا صرفا یک بهانه جدی است و از همینجا می توان به نویسنده نقدهایی را وارد کرد. گاهی در طول این داستان می بینیم که ارمیا نسبت به برخی تجلی های مذموم فرهنگ غرب شخصیتی کم تاثیر و منفعل دارد و دیگر خبری از شورش های حاج کاظمی نیست. ارمیا یک بازمانده جنگ با روان پریشی های خاص این افراد است که از گاورمنت ها و پشت خطی ها و کسانی که خود را وارث جنگ می دانند و فضای موجود به شدت گریزان است. به خوبی مشاهده میشود که ارمیا بر عیه خودش شورش کرده است و به همین خاطر اگر در برابر رفتارها و نمودهای غربی  و افرادی مثل خشی موضع منفعلانه ای دارد زیاد نمی توان به او خرده گرفت. مشخص است که ارمیا تنها راه مانده برای خویش را تبعید به سخت ترین جای دنیا می داند و زندگی در بطن کثافات. چه زمانی و چه مکانی و...

اشاره مستقیم به اینکه ارمیا می خواهد همانند امام حسین در نحری از خون و بالقطع الوتین و بی وتن و بیوطن بمیرد کمی غیر قابل تصور است. زیرا در این صورت فقط باید به یک روی سکه عاشورا نگریست و آن هم فقط صحنه هایی مربوط به کشته شدن امام حسن در دایره ای از زشتی ها و پلیدی هاست. مرگی که قرار نیست هیچ گونه پیامدی داشته باشد که اینهمه نیاز به تبعید و سخت گیری نیست!! ضمن آنکه باید اذعان داشت که ارمیا تا حدود زیادی دچار خود زنی است(حضور در دیسکو ریسکو یا بازی قمار در سفر به لاس وگاس) و این برای کسی که می خواهد از راه حسینی پیش برود صحیح نیست. در داستان مطرح است که ارمیا به این اعتقاد رسیده که ماهی باید قلاب را بخواهد تا صید اتفاق بیفتد و این تفکر قبل از دیدن آرمیتا و حضور در امریکا شکل گرفته است و اصولا حضور در امریکا به هیچ عنوان در ارمیا تغییری به وجود نمی آورد. و باز این سوال پیش می آید که چرا آرمیتا در این بازی درگیر است و چرا باید بی خبر فدای این راه نه چندان حسینی شود!!؟

در ادامه می بینیم که ارمیا واقعا شورشی است ولی نه مانند حاج کاظم. نه یک شورشی مخرب که قصد تغییر چیزی را داشته باشد. زیرا آنقدر قدرتمند نیست. و بارها می بینیم که جمله( باید با آرمیتا صحبت کنم) موید همین امر است. شاید پول ریختن در پارکومتر ها به نوعی اوج شورش ارمیایی است. یا اینکه به دنبال سوزی برود و یا حتی اینکه در دادگاه به سوالات پاسخگو نباشد.

اما این کتاب از جنبه ای دیگر نیز قابل اعتناست و آنکه هرگز در ادبیات ما اینقدر شگفت آور به موضوع تسلط و بت شدن پول بر جامعه انسان ها اشاره نشده است. شاید از این باب کمی  یادآور نوشته های تولستوی( یک انسان چقدر زمین می خواهد باشد) و حتی نوشته های داستایوفسکی. اما بالاخره از این باب در ادبیات ما بی نظیر است. ضمن آنکه تسلط به زیان عربی و قرآن نیز باعث شده تا گروهی از لغات فرهنگ شرقی که ریشه های اعتقادی دارد در داستان دیده شود. اما نقد های کوچک دیگری هم وارد است: اینکه چرا باید کسی مانند حاج مهدی در داستان باشد و آیا حضور وی که کاملا بی اثر هم هست فقط برای پایان بندی کار نیست؟ یا حضور شخصیت هایی مانند سوزی که خوانش آنها در خود ارمیا به وضوح دیده می شود؟ اما با وجود تفاوت فاحش سنت و مدرنیته در دو کتاب من او و بیوتن چرا باید سهراب با درجات بالایی به درویش مصطفی شباهت داشته باشد و آیا نباید همانند تفاوت ایجاد شده بین هفت کور و سیلورمن در سهراب نیز تغییراتی شکل می گرفت؟

در نهایت باید اذعان داشت در طبقه بندی کار از آنجایی که مشهود است در نوشته فرم از محتوا پبروی می کند نمی توان فضای کلاسیک یا مدرن را به صورت قاطع به آن نسبت داد. اما هنوز جای این سوال باقیست که ارمیایی که این اندازه زلال و صاف است چگونه برای رسیدن به فهم(البلا للولا) آن هم کسی که صفین ها را رد کرده است  حاضر است آرمیتا ها را قربانی راه خود نماید. مگر نه اینکه خود نویسنده بارها تاکید می کند که(بنده شناس دیگری است). راهی که هیچ ارزش ماندگاری از خود به جای نمی گذارد. راهی که اصلا کربلایی نیست.

اما در نهایت این موضوع که بعد از مدت ها شاهد یک نویسنده قدرتمند در فضای سست و ضعیف ادبیات داستانی خود هستیم که صاحب سبک نیز هست، نوید روزهای خوشی را به ما می دهد و از همین حالا منتظر نوشته بعدی امیرخانی خواهیم بود که گویا قرار است در لبنان نوشته شود. اشاره می کنم که این نظریات شخصی حقیر است و حال هر کس به نوبه و وسعت اندیشه خویش برداشتی خواهد داشت و معیار ، ذهن و عقل مخاطب است

+نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر‌ماه سال 1387ساعت12:03 ق.ظتوسط محمد مظلومی نژاد | نظرات (2)

نظرات (2) نظرات (2)