مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 18 تیر ماه سال 1386

من وزن های عروضی ام را گم کرده ام.

سپیدهای نازل شده،

اتفاق من و تو را نمی باورند

وقتی تو فالبداهه ترین تصویر این شعر باشی

پیراهن شعرم به تنت زار خواهد زد

همچنان که تصویر تو بر دیوار های خانه ام.

***

پیدا شده ای

تا وزن های عروضی گم شده ام

از سپیدهای نازل شده

اتفاق من و تو را

در فالبداهه ترین تصویر

زار بزنند

همچنان که تصویر تو بر دیوارهای خانه ام

***

ایمان آورده اند

به سپیدهای نازل شده ام

همچنان که من

به تصویر تو بر دیوار های خانه ام

 

 

چهارشنبه 6 تیر ماه سال 1386

اصلا تو به من علاقه داری یا نه؟

یک جمله فقط بگو که آری یا نه؟؟

تکلیف من این بود که در رفتن تو

یک بند کنم گریه و زاری یا نه؟

 

               *****

دریا میان ماست و ساحل نگاه توست

دریای چشم های تو تنها گناه توست

موجم به پای ساحلتان می رسد ولی

من آخر مسیرم و آغاز راه توست

 

                *****

 

با پلک هایم چشم خود را دوختم که...

آن بار هم تا استخوانم سوختم که...

در عشق حکم دیدن معشوق مرگ است

با دیدنت این درس را آموختم که...

 

                *****

 

سلام می دونم قرار بود آپ نکنم ولی خوب کاریش نمیشه کرد. البته اگه با دیدگاهی از بالا به پایین نگاه کنی می بینی که خوب هم میشه کاریش کرد. این چند تا قطعه ادبی کوتاه که نه دوبیتیه نه رباعی و نه اصلا چیز دیگه یی رو فقط به این جهت که همینطوری دوسشون دارم نوشتم آها این یکی جا مونه بود:

 

از آن جهت که وقت ندارم سروده ام

وقتی نشسته مرگ کنارم سروده ام

جایی برای عشق ندارد دوبیتی ام

این را برای سنگ مزارم سروده ام

 

گاهی اوقات دیدن یه خواب از لمس حقیقی یه واقعیت ، واقعی تر جلوه می کنه  و بعدش دیگه آدم دوس داره فقط بخوابه. گنگ صحبت کردن رو خدا بهم یاد داده و تو که هیچ مرتبه نه عاشقانه های مرا شنیدی نه خواندی  و نه فلسفه های بدون نون و پنیر رو. اصلا به درک که من محمد مظلومی نژاد ۲۲ ساله رو خیلی ها میشناسن که با خوندن این پست ازم سوال بپرسن که چی شده ولی یه بار هم خارج از استاندارد انسانیت رفتار کردن هیچی از هیچی کم نمی کنه. بذار اینو به حساب من که چوب خط تو یکی دیگه پر شده. یا علی مددی