وب نوشته های محمد مظلومی نژاد

جز ایست چیست چاره فردی در ایستگاه؟ از این قطار رفته نباید به دل گرفت!

تو این پست واستون یه رباعی و یه کار سپید از خودم  گذاشتم و طبق قولی که
داده بودم یکی دیگه از غزل های فاضل نظری امید وارم استفاده ببرید
              ***
در جنگ غزل قافیه را  باخته ایم
بر هر چه ردیف بوده ما تاخته ایم
چندیست که بی وزن شده شاعر و شعر
این سبک جدیدی است که ما ساخته ایم      

              ***
سال هاست خیس می خورد
دیوار شب
از چشم هایی که جاری می شود
زیر پایش
  .
  .
  .
بیچاره اشک نمی دانست
دیوار شب
از جنس مسلح ترین بتن هاست              

             ***

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوعه، ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد

لازم هست از همین جا از دوست عزیزم مجید اسطیری که در تصحیح غزل آقای نظری به من کمک کرد تشکر می کنم براش آرزوی موفقیت و پیروزی دارم

 

+نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1385ساعت09:37 ق.ظتوسط محمد مظلومی نژاد | نظرات (3)

نظرات (3) نظرات (3)