X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
کاش میشد... - وب نوشته های محمد مظلومی نژاد





















وب نوشته های محمد مظلومی نژاد

جز ایست چیست چاره فردی در ایستگاه؟ از این قطار رفته نباید به دل گرفت!

کاش میشد چشم های تو فقط واسه من می گریست
دستای مهربونت تو دستای من دیگه نیست
کاش میشد دل منو تیر نگات زخمی می کرد
بعدش هم لبای تو با لبهام همدمی می کرد
کاش میشد سر منو مهر تو سایبون بشه
شکوفه ی عشق منو دست تو باغبون بشه
کاش میشد میومدی مهمون قلبم می شدی
یه نگام می کردی و مرهم دردم می شدی
کاش میشد دستات و تو دست خودم داشته باشم
نهال عشق تو رو تو این تنم کاشته باشم
کاش میشد زندون دنیا اینقده تاریک نبود
کوچه ی عشق دلامون این همه باریک نبود
 کاش میشد پرنده ها همه هم آواز بخونند
قصه ی زندگیمو با هم از آغاز بخونند
کاش میشد خستگیمو رو دامنت در بکنم
تموم عمرمُ من با آرزوت سر بکنم
کاش میشد از حنجره صدامُ آزاد بکنم
همه ی غم هامو من تو گوشت آواز بکنم
کاش میشد تو این شبا ستاره ی من می شدی
آغوش مهربونی به دور این تن می شدی
کاش میشد بیاد دوباره روزای پروانگی
روزای شمع و تو و چرخیدن و دیوونگی
کاش میشد حلقه کنم دستامُ دور کمرت
بخندم و برقصم و بگردم من دور سرت
کاش میشد باور کنی فرهاد و مجنونت منم
اونیکه دوست داره ، واله و مفتونت منم
کاش میشد پنجره ها همه بروم باز می شدند
صدای نهر دلا همه با هم ساز می شدند
کاش میشد برن کنار از آسمون آبیمون
اون دو تا لکه ی ابر غصه و تاریکیمون
کاش میشد این همه ای کاش همگی رویا نبود
من بودم و تو بودی و هیچی ازین دنیا نبود

+نوشته شده در سه‌شنبه 15 فروردین‌ماه سال 1385ساعت10:02 ق.ظتوسط محمد مظلومی نژاد | نظرات (2)

نظرات (2) نظرات (2)