از خیابان یکم می گذری
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش.....
زانو می زنی و آرپی جی را روی شانه ات تنظیم میکنی
اصلا نمی فهمی کی به خیابان پنجم رسیده ای
و زیر لبت تکرار می کنی:
دیگر آسمان را....دیگر خورشید را هرگز نخواهی دید
لوله ی T72 درست قلب تو را نشانه گرفته است
و تو به خمسه خمسه ی انگشت های راننده که روی فرمان ماشین ضرب گرفته است:
خدایا چه میشد؟....... کندی زنده میشد...... کندی مهربان بود.... رفیق کودکان بود
دستت می لرزد
صدای کلاغ کیش کن ها دوباره به خودت می آورد
یا علی می گویی و لحظه ای بعد T72 گر گرفته است
سیلورمن دکمه اش را فشار می دهد: گاد بلس یو!! گاد بلس یو!!!
و تو از توی جیبت 25 ترکش به جای 25 سنت به او می دهی
آری همان خمسه خمسه کافی بود تا تو را
از بچه های گردان 24 لشکر ده سیدالشهدای کربلای 5 به خیابان پنجم برساند
آری اینجا منهتن است- خیابان 5ام- خیابان برادوی
و هیچ کس از ژست های عجیب تو تعجب نخواهد کرد.
کتاب بی وطن( به قول خود نویسنده بیوتن(biuten) ) آخرین نوشته رضا امیرخانی هست که امسال توی نمایشگاه کتاب عرضه شد و همونجا هم تموم شد و الان چاپ دومش هم عرضه شده.
امیرخانی را قبلا با کتاب هایی مثل: ناصر ارمنی- ارمیا- سیستان و علی الخصوص من او می شناختیم.
این کتاب قصه یکی از بچه های گردان 24 لشکر ده سیدالشهدا است که یک روز سه شنبه که سر مزار یکی از دوستاش نشسته بوده یه دختر دانشجوی ایرانی مقیم امریکا بابت تحقیق دانشگاهیش با اون صحبت میکنه و صحبت همانا و...
امیر خانی واسه نوشتن این کتاب یه سالی توی امریکا زندگی کرده و انتظار میره کتاب قابل توجه تری نسبت به کارهای قبلیش باشه. با توجه به هوش بالایی که این نویسنده جوون داره میشه آینده خوبی رو براش پیش بینی کرد ولی اینکه مبنای نوشتن تمام کتاب های ما یک پایه احساسی است تا یک بینش و اندیشه عمیق، هنوز درد بی درمان ادبیات داستانی ماست. اما باز هم توی این برهوت- کتاب های رمان فارسی- امیر خانی رو باید تا حدودی تافته یی جدا بافته محسوب کرد.